تبليغاتX
java script by:HGS.BLOGFA.COM درد دل با غریبه
اگه داشتم تو رو ...

 
 
 
اگه داشتم تو رو دنیام یه صفای دیگه داشت
شب عشقم واسه من حال و هوای دیگه داشت
اگه داشتم تو رو رسوای عبادت می شدم 
دلم این خسته عاشق یه خدای دیگه داشت
 
 

نوشته شده توسط سحر در ساعت | لینک ثابت |

تو را

تو را دوست دارم ، هزاران بار بیشتر از آن قاب چوبی بر دیوار مانده ، بیشتر از رد پاهایی که هر شب در کوچه می مانند ، بلند تر از ستون های نامرئی آسمان . تو چه سبز باشی چه سپید ، چه رنگ دریاچه های تنهایی ، چه بوته ای خرد باشی ، چه پروانه ، باز هم تو را دوست دارم .

نوشته شده توسط سحر در ساعت | لینک ثابت |

دل کوچولو

نوشته شده توسط سحر در ساعت | لینک ثابت |

تقدیم به علی گلم

 
 
 
تو قحطی خاطره ها همسفر دلم شدی
بمون کنارم تا ابد تو قدر عشق و می دونی 
         

نوشته شده توسط سحر در ساعت | لینک ثابت |

فانوسی از عشق الهی

 
بیا تا در خلوتی عاشقانه ، در شبی تار برای سپیده ای دیگر
دست به دعا بگشاییم و تمام کینه ها را به آب بسپاریم
بیا سرزمین تاریک دلمان را
با فانوسی از عشق الهی روشنایی بخشیم
بیا باران چشمانمان را در جامی از عشق به شقایقها هدیه کنیم 
 

نوشته شده توسط سحر در ساعت | لینک ثابت |

تلخ و شیرین

       همیشه در زندگی لحظاتی هست که در عین       
روشنایی ، آمیخته با شب ،سیاهی و ظلمت است در هنگام غم و درد و آه ، لحظاتی آمیخته با زیبایی 
  و لبخند است و در هنگام سکوت ، لحظاتی سرشار از هیجان و التهاب و در نا امیدی بسی امید است

نوشته شده توسط سحر در ساعت | لینک ثابت |

تقدیم به علی از طرف سحری

اون كه هر چي ابر دنياس ، خونه داره تو چشاش
اون كه ناچاره بخنده ، اما گريه س خنده هاش
 اون كه تو شهرش غريبه ،‌ با يه عالم آشنا
هيچ كدوم باور نكردن ، غربت تلخ صداش
 اون منم ،‌ اون منم ، اون منم
بغضمو تو گلوم مي شكنم
ديروز من ، مثل امروز ، مثل فرداس
 هر روز دستام ،‌سرد و تنهاس
ديروز ، امروز ، فردا
خيلي سخته ،‌ اين تنهايي ، بي فردايي
 تنها موندن ، تنها خوندن
 تنها ،‌ تنها ، تنها
 اون كه خيلي قصه داره ، رو لبای بی صداش
مونده فريادش تو سينه ،‌ در نمی آد از لباش
قد يه دنيا كتابه ، با يه عالم گفتني
هر كدوم از غصه هاشون ، هر كدوم از قصه هاش
اون منم ، اون منم ، اون منم
بغضمو تو گلوم مي شكنم

نوشته شده توسط سحر در ساعت | لینک ثابت |

سلام

نوشته شده توسط سحر در ساعت | لینک ثابت |

پرسش سوزان عشق

ای صبح پنهان از نظر بگشا نقابت
بــــگذار تابان تر بـــــــتابد آفــتابت

دور از نگاهت می شود روزم شب تار
خورشـــــــيد را پنهان مـکن زير نقابت

ای در سبوی چشم هايت باده عشق
مــحروم تا کی می توان بود از شرابت

ای کاش می دادی مرا يک جــرعه زان می
زان می که می خواهد مرا مست و خرابت

می پرسش سوزان عشقی آتشينم
بنشين و بنشان آتشـــــم را با جوابت

پا در رکاب چشم من بگذار و بنشين
بنگر به خيل اشـــک هايم در رکابت

بر من اگر شمشير چشمانت نبارد
لب تشنه می مـــيرم کنار نهر آبت

نوشته شده توسط سحر در ساعت | لینک ثابت |

این بار هم اومدم و این هم یه آغاز...

علیرضا                                    سحر

نوشته شده توسط سحر در ساعت | لینک ثابت |

یه دل نوشته

من پرنده ای اسیرم در قفس عشق تو که تا ابد از این قفس رها نمی شوم٬

حتی اگر درها همیشه باز باشد.

نوشته شده توسط سحر در ساعت | لینک ثابت |

وقتی تو از دریچه بتابی بدون شک

من با توام غریبه همواره آشنا

می بینی آن نگاه به در پیله کرده را

اینبار هم گناه نگاه تو پای من

بر من نگاه کن که غم از دل شود رها

در این زمان که دور شدم از نگاه تو

امید من به لطف علی است و خدا

اینجا حضور زرد خزان گنگ و مبهم است

چون با نگاه سبز تو دل هست همصدا

از کوچه باغ عشق اگر می کنی گذر

یک دامن از شکوفه بیاور برای من

وقتی تو از دریچه بتابی بدون شک

خورشید می شوند تمام ستاره ها

مهتاب! بی نشان غزل های روشنم

هرگز نمی شوی ز شبم لحظه ای جدا

هر چند باز قسمت من نیست دیدنت

با این وجود باز صدا می زنم تو را

حالا: برای بردن درنا به شهر عشق

وقتی نمانده است کمی زودتر بیا

***

تقدیم به بهترین مادربزرگ دنیا

که در تاریخ ۱۹/۱/۱۳۸۲ چشمای خوشگلش رو بست و دیگه باز نکرد.

نوشته شده توسط سحر در ساعت | لینک ثابت |

یه دل نوشته

روی پلک نگاه پنجره احساسم٬ رنگین کمانی از عبور سایه های ابرهای بارانی را می بینم

و جاده ای را که تو مولا در آن قدم بر می داری

پر از امواج نور طلایی خورشید می بینم.

نوشته شده توسط سحر در ساعت | لینک ثابت |

تو را می خواهم

می خواهم صدایت کنم

از این همه غم رهایت کنم

از این آتش دوزخ

با عشق خود آزادت کنم

از ابر بارانی چشمان تو را یاری کنم

از اینهمه حرف تو را یادت کنم

تو خود شعری هستی به از این همه اشعار

می خواهم تو را در بهشت جایت کنم

ای تو جلوه دار همه عشق

می خواهم تنها تو را باور کنم

به سجده گاهت قسم

می خواهم در راه تو جان فدایت کنم

نوشته شده توسط سحر در ساعت | لینک ثابت |

یه دل نوشته

زیر باران می نشینم و چون پیچکی خیس می شوم.

آرزو می کنم پنجره ای باشم بر دیوار کاهگلی٬

تا هر گاه تو از کوچه خیالم می گذری تا دوردست ها تو را بنگرم.

نوشته شده توسط سحر در ساعت | لینک ثابت |

برایم بهترین شدی

و هر شب در خیال تو

به خوابی می روم پر عشق

دستت همچو زنجیری

مرا همراه خود کرده

به هر جا که روی هستم

تو را من دوست می دارم

تو با من یک نفس داری

نفس های ثنا گویی

که در خودش نوا دارد

و هر شب در نگاهت عشق

آری عشق قصه ها دارد

تو را من دوست می دارم

نوشته شده توسط سحر در ساعت | لینک ثابت |

به جز خدا کسی نیست

همه دلها شکسته ٬ تموم لبها بسته

دلم می خواد بخونم اما سازها شکسته

همه دلها پر غم ٬ ته چشم ها اشک ماتم

دیگه فریاد رسی نیست ٬ به جز خدا کسی نیست

نوشته شده توسط سحر در ساعت | لینک ثابت |

پرواز

پرواز خواهم کرد

تا مرز وفا٬ خطه عشق٬ دشت صفا

آشیان می کنم

در خاطر تو٬ حال و آینده تو

آن چنان که من و تو

شویم روحی اندر دو بدن

که نه من بی تو مانم

نه تو بی من باشی

نوشته شده توسط سحر در ساعت | لینک ثابت |

مزرعه

غروب مزرعه و رقص بادبادک ها

کلاه افتاده است از سر مترسک ها

و آفتاب غریبانه می چکد آرام

چو قطره ای به نگاه سیاه عینک ها

به روی شانه افرا دوباره افتاده است

شرار آتش٬ بر آشیان لک لک ها

کنار ایوان سوسن چه بی ترانه و لال

پناه برده به آغوش سرد پیچک ها

اگر چه ثانیه ها کند٬ گوش ها تیزند

شکسته می شود آیا سکوت قلک ها؟

کنار دخترک پیر قصه گو امشب

چقدر تشنه خوابند این عروسک ها

نوشته شده توسط سحر در ساعت | لینک ثابت |

یه دل نوشته

شب٬ شب غریب است و من در غربت این بی انتها غرق شده ام.

عشق تو نکوست در شب و صبح٬

دیدار تو خواب را بر چشمان هر تاریکی آشفته می کند.

نوشته شده توسط سحر در ساعت | لینک ثابت |

جذبه اهورایی

کسی به باغ سحر عارفانه می خواند

مرا به لهجه سبز جوانه می خواند

به کوچه سار تجلی٬ قناری احساس

در انتظار عروجم٬ ترانه می خواند

زسمت ماذنه لاله های لاهوتی

مرا به بال نمازی دو گانه می خواند

کسی ز حلقه دردی کشان اشراقی

مرا به شکر قنوتی شبانه می خواند

کسی که وسعت غمهای من در او پیداست

سرود درد مرا بی بهانه می خواند

کسی در آینه با جذبه اهورایی

وجود گمشده ام را به خانه می خواند

نوشته شده توسط سحر در ساعت | لینک ثابت |

ناامید مباش

تا حالا شده که بین جمع شلوغی باشید

ولی احساس تنهایی و دلتنگی کنید؟

انگار گمشده ای دارید ولی نمیدونید

باید دنبال چه کسی یا چه چیزی بگردید؟

صبر کنید...

شما تنها نیستید. فکر کنید٬ آره...

کسی هست که به شما علاقه داره یا شما اونو دوست دارید.

ناامید نشوید...

فردا در پیش است...

فردایی که خورشید دوباره طلوع خواهد کرد.

پرندگان به تکاپو خواهند افتاد

و زندگی از نو آغاز خواهد شد.

آخه خدا شما را تنها نذاشته و مسوولیت های زیادی بر دوشت نهاده.

پس عاشقانه به سوی هدف تعالی گام بردار و ناامید مباش.

نوشته شده توسط سحر در ساعت | لینک ثابت |

برای تولدت

نوشته شده توسط سحر در ساعت | لینک ثابت |

دوستت دارم

اگه یه روز تو بری سفر

اگه بری ز پیشم بی خبر

من

اسیر رویاهام میشم

دوباره باز تنها میشم

اگه یه روزی اسم تو، تو گوش من صدا کنه

دوباره باز غمت بیاد، که منو مبتلا کنه

به دلم میگم

کاریش نباشه، بذاره درد تو دواشه

بره توی تموم جونم، که باز برات آواز بخونم

که باز برات آواز بخونم

نوشته شده توسط سحر در ساعت | لینک ثابت |

بیا...؟

بی سبب نیست که می خندیم

بی سبب نیست که می گرییم

اگر فردایی نداریم ، بیایید حال را از دست ندهیم

بیا دوست بداریم زندگی را

بیا دوست بداریم زیستن را

بیا با هم و در کنار هم به دنبال فرداها... باشیم

بی آنکه حال را از دست بدهیم

نوشته شده توسط سحر در ساعت | لینک ثابت |

عشق دو ماهی

نوشته شده توسط سحر در ساعت | لینک ثابت |

باور زندگی و...

ما سختی ها را تحمل می کنیم تا مرگ                                we soffer to jie

ما عشق می ورزیم برای تحمل سختی ها                          we love to saffer

ما زندگی می کنیم برای عشق                                          we live to love

ما متولد شدیم برای زندگی کردن                             we have bront o live

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

هیچ کس از طول عمر خود خبر ندارد ، پس چه بهتر که از همین الآن شروع کنیم و لذت واقعی زندگی را

بچشیم ، شاید فردا در این دنیا نباشیم.

<< دوست داشتن را باور کنید>>

نوشته شده توسط سحر در ساعت | لینک ثابت |

بمان

من هیچ مهتاب شبی بی تو از آن کوچه نمی گذرم

من فقط می خوام که با تو از آن کوچه گذر کنم

پس با من بمان ای تو همیشه ماندنی

با من بمان

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

نوشته شده توسط سحر در ساعت | لینک ثابت |

تو کردی...!

دلم را با دلت دیوانه کردی

مرا در شهر غم آواره کردی

وقت رفتن سپردم قلب خود را

میان دستهایت... گم نکردی

نوشته شده توسط سحر در ساعت | لینک ثابت |

چند تا قلب ...؟؟

 برای زيستن دو قلب لازم است

قلبی كه دوست بدارد قلبی كه دوست بدارندش
قلبی كه هديه كند قلبی كه بپذيرد
قلبی كه بگويد قلبی كه جواب بدهد
قلبی برای من برای انسانی كه من ميخواهم
تا انسان را در كنار خود حس كنم
درياهای چشم تو خشكيدنی است
من چشمه زاينده ميخواهم
آن سوی ستاره انسانی ميخواهم
انسانی كه مرا بگزيند
انسانی كه من او را بگزينم
انسانی كه به دستهای من نگاه كند
انسانی كه به دستهايش نگاه كنم
انسانی در كنار من آيينه ای در كنارم
تا در او بخندم تا در او بگريم

نوشته شده توسط سحر در ساعت | لینک ثابت |

 

*
*
*
*
*
*
*